تبلیغات
شهید حسن قبادی

شهید حسن قبادی

چهارشنبه 13 آذر 1392

شهید حسن قبادی+عکس

نویسنده: هادی صفایی   


شهید حسن قبادی

شهید شاخص کارمند حوزه بسیج ادارات ناحیه مقاومت شهرستان کوهدشت

بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهداء و الصدیقین

و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون

امت ایثارگر ، هر روز شهید می دهد. هر روز مورد آزمایش الهی قرار می گیرد ولیکن خوفی از مصائب به خود راه نمی دهد چرا که قرآن کریم وعده داده است : وَ بَشِرِالصابِرین اَلَذینَ إذا أصابَتهُم مُصبیَة قالوا إنا لِلّه و إنا إلَیهِ راجعون بشارت ده صابرین را آن کسانی که هنگامی مصیبت ببینند بگویند همانا ما از خداییم و به سوی او بازگشت کنندگانیم. ای عزیز زهرا، ای حسین شهید، حال که قرانمان چنین بشارت می دهد ما نیز به کربلای تو نصرت می دهیم و با استقامت در برابر سختی ها می ایستیم و می گوییم ای کربلا ما زائران حسین (ع) به سوی حسین و با عشق حسین می آییم. آفتاب کورسویی است در مقابل تلألؤ خیره کننده شهید . آسمان ِ جبهه ، شب های خورشید بارانی است که از دامنه سنگرهای پر زمزمه و مناجات بر می خواست. شب های جبهه پر از مروارید اشک و الماس التماس بود و دیده رزمندگان چون کوچه باغ بهار از اثر نم نم باران خیس بود.

شهید حسن قبادی شهیدی از تبار آئینه و قرآن، در تاریخ 15/6/1337 در منطقه زیرتنگ سیاب از توابع شهرستان کوهدشت استان لرستان در خانواده ای آکنده از عطر خدا و اهل بیت (ع) دیده به جهان گشود. خانواده پدری (قبادی آدینه وند) شهید حسن اهل منطقه زیرتنگ سیاب و خانواده مادری (خسروی آدینه وند) ایشان اهل منطقه طرهان روستای گراب می باشد.

خانواده شهید حسن قبادی در دوران نوجوانی و جوانی ایشان در روستای گراب سکونت داشتند.حسن از همان دوران کودکی در بین افراد هم سن و سال خود استثناء بود و با حُسن خُلق و خوش رفتاری منحصر به فردی که داشت زبانزد خاص و عام بود. تحصیلات ابتدایی را در روستای گراب به پایان رساند و به سبب علاقه ای که به درس داشت جهت گذراندن دوران دبیرستان چند سالی در شهر کوهدشت و سپس به شهرستان خرم آباد عزیمت نمود. شهید عزیزمان با جدیت به درس خود ادامه داد و سرانجام توانست خرداد ماه سال 1354 از دبیرستان امیرکبیر شهرستان خرم آباد در رشته طبیعی موفق به اخذ دیپلم شود. این عزیز دلاور در جریان راهپیمایی های امت اسلامی بر ضد نظام جور و استبداد شاهنشاهی در فعالیت ها شرکت می کرد و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نبود.

شهید حسن قبادی با ایمان قلبی به خدای متعال و دین مبین اسلام و همچنین عشق به ائمه اطهار (ع) آیینه تمام نمای اخلاق اسلامی بود و کاملاً در زندگی ایشان رعایت موازین شرعی و اسلامی مشهود بود و مردم و جوانان شهید حسن را به عنوان شخصی مذهبی و انقلابی می شناختند. شهید حسن به حضرت امام خمینی (ره) عشق می ورزید و از ظلم و ستمی که شاه خائن به ملت ایران خصوصاً محرومان و مستضعفان می کرد خیلی ناراحت می شد و رژیم شاه را رژیمی نامشروع می دانست و علیه رژیم ستمشاهی مبارزه می کرد.

شهید حسن مردم بخصوص جوانان را به مبارزه علیه رژیم ستمشاهی ترغیب و تشویق می کرد و جوانان را از ظلم و ستم و خیانتی که شاه خائن به ملت ایران می کرد آگاه می ساخت. و جوانان را با افکار و عقاید حضرت امام آشنا می کردند و در اتحاد و یکپارچگی و مبارزه مردم خصوصاً جوانان بر علیه رژیم ستمشاهی نقش مؤثری را ایفا می نمودند و همواره به روشنگری می پرداختند.

شهید حسن در دوران سربازی با حقوق ناچیزی که در پادگان به ایشان می دادند برای تشویق بچه های روستای گراب کتاب های دینی و مذهبی می خرید، جعبه های شیرینی (سوغاتی) از کرمانشاه می خرید و برای بچه ها می آورد و بچه ها را در مسجد گراب جمع می کرد و قرآن و احادیث به آنها می آموخت و آنها را با دین مبین اسلام آشنا می ساخت.

قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی زمانی که شهید حسن قبادی در پادگان صالح آباد کرمانشاه سرباز بودند درآذرماه 1357 شهید حسن قبادی را در پادگان به جرم پخش اعلامیه و چند جلد کتاب مذهبی گرفته بودند و به ضد اطلاعات برده بودند و یک سرهنگ دوم از شهید حسن بازجویی کرده بود. آن سرهنگ دوم شهید حسن را تهدید کرده بود که اگر دفعۀ دیگر اعلامیه امام خمینی را دست داشته باشد شهید حسن را به جوخه اعدام می فرستد.

زمانی که حضرت امام خمینی (ره) فرمان داد پادگان ها را تخلیه کنید. شهد حسن سریعاً فرمان امام خمینی (ره) را اطاعت کرد و اولین سربازی بود که از پادگان صالح آباد کرمانشاه فرار کرد و حدود یک ماه در منزل بود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی زمانی که دوباره حضرت امام (ره) دستور داد به پادگان ها برگردید شهید حسن بلافاصله دستور امام را اطاعت کرد و به پادگان صالح آباد کرمانشاه برگشتند. شهید حسن از اوضاع پادگان اطلاع دقیق داشت. شهید حسن قبادی به همراه دوستانش افراد سرسپرده رژیم ستمشاهی را که مردم و جوانان انقلابی را شهید یا زندانی و شکنجه کرده بودند دستگیر کردند و به زندان انداختند. زمانی که هم سربازهای (هم خدمتی ها) شهید حسن کارت پایان خدمت گرفتند شهید حسن 5 ماه بیشتر در پادگان صالح آباد کرمانشاه ماندند به خاطر اینکه افراد سرسپرده آن پادگان را که دستگیر شده بودند را دقیق می شناخت و پس از آنکه آنها را به دست قانون و عدالت جمهوری اسلامی سپرد تا مجازات شوند به روستای گراب و نزد خانواده برگشت.

شهید حسن قبادی اخوی زاده آیت الله محمدرضا قبادی آدینه وند ( نحوی لرستانی) مدرس حوزه علمیه قم می باشد. شهید حسن قبل از انقلاب با آیت الله آدینه وند در ارتباط بودند و به رهنمودهای آیت الله آدینه وند عمل می کرد و از کتاب های مذهبی آیت الله آدینه وند استفاده می کرد. شهید حسن قبادی با پیروزی انقلاب اسلامی جهاد سازندگی را برای شروع فعالیت انتخاب کرد و با خلوص و جدیّت در روستاهای دور دست به خدمت مستضعفان می پرداخت. وی به خدمت در راه خدا عشق می ورزید و حتی در کنار فعالیت های خود در مساجد به برادران قرآن می آموخت. شهید حسن علاوه بر خدمت در جهاد سازندگی در بخشداری شهر کوهدشت نیز سمت معاونت سیاسی را بر عهده داشت. شب و روز در خدمت مردم کوهدشت و روستاهای محروم بخش های تابعه بود و در تب و تاب خدمت به خلق خدا می کوشید و این احساس پاک را در عمل نشان می داد. با وجود زحمات روزانه شب ها را در جاده های روستایی به نگهبانی می پرداخت. شهید حسن قبادی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همچون سایر مقربان و صالحانی که سعادت خویش را در جهد بی امان به خاطر مردم و در راه خدا می بینند به جبهه ها شتافت. او همچون دلیر مردان صدر اسلام به جهاد خود ادامه داد تا اینکه در جبهه میمک مجروح شد و برای مدتی به ناچار بستری شد ولی به محض احساس بهبودی دوباره عشق حسین (ع) سراپای وجودش را فراگرفت و به جبهه ها شتافت. شهید حسن قبادی با فدا ساختن وجود مادی خود به آرزوی ابدی خویش که همانا شهادت در راه خدا بود رسید. برادر شهید حسن قبادی یکی از بی شمار عزیزانی است که به ندای حسین (ع) لبیک گفت و با الهام از جوانمردی قهرمانان عاشورا ، خود قهرمانی ها و جوانمردی ها آفرید و سرانجام از امتحان الهی پذیرفته شد. سرانجام در عملیات طریق القدس فتح بستان رخ تسلیم به خاک درگاه ربوبی نهاد و ندای حق را لبیک گفت. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.




عکس دوران سربازی پادگان صالح آباد کرمانشاه

نشسته از سمت راست نفر دوم شهید حسن قبادی




عکس های دوران سربازی شهید حسن قبادی  پادگان صالح آباد کرمانشاه

نظرات() 

چهارشنبه 13 آذر 1392

وصیت نامه شهید حسن قبادی

نویسنده: هادی صفایی   

وصیت نامه شهید حسن قبادی

بسمه تعالی

وصیت نامه حقیر سرباز اسلام حسن قبادی

به نام خدای بزرگ و به نام ذات احدیتش، با درود بر خون های شهیدان کربلای امام حسین (ع) که عاشقانه به سوی لقاء الله رفتند و خون پاکشان بر روی ریگزارهای تفتیده ی کربلا ریخته شد. کربلائیکه هم اکنون ما که در این جبهه ی حق بر علیه باطل هستیم چندین کیلومتر بیش از آن صحرای کربلا فاصله ندارد و با درود بر شهدای انقلاب اسلامی مان که جوانمردانه و به پیروی از دستورات الهی و با پیروی از سالار شهیدان کربلا و فرزند زمانش امام خمینی بزرگ خون پاک خود را نثار این انقلاب شکوهمند اسلامی نمودند، انقلاب اسلامی که مسلمین و مستضعفین دنیا انتظار به ثمر رسیدن هرچه بیشتر آن را دارند. با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی که مانند امامی و مانند کوهی عظیم در مقابل مستکبرین شرق و غرب ایستاده و تا قیام حضرت مهدی (عج) خواهد ایستاد زیرا با قاطعیت علی وارش اطمینان داریم که ایستاده است برای پیروزی اسلام بر کفر جهانی.

به امید اینکه در این جنگ تحمیلی که استکبار جهانی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقشه خائنانه خویش را بر علیه ملت مسلمان ایران و به خصوص مستضعفین جهان ریخت پیروز شویم. استکبار جهانی دست جنایتکارش از آستین گاوی چون صدام برآمد. انشاءالله پیروزی اش از آن اسلام و مسلمین است و به امید روزی اگر زنده ماندیم به سپاه قدس عزیز بپیوندیم تا به اسرائیل غاصب صهیونیسم جهانی و ابرقدرت های شرق و غرب بفهمانیم ما مرد جنگیم و آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند (امام خمینی) و به امید اینکه انقلاب ما به قول فرمایش امام خمینی بزرگ بایستی به قیام حضرت مهدی (عج) ختم شود. ما در پیشبرد این نهضت به یاد سربازان صدر اسلام تلاش می کنیم چنانچه زنده ماندیم شاهد پیروزی اسلام در سراسر جهان خواهیم بود و چنانچه در راه خدا شهید شدیم پیام آوران ما سربازان اسلام شاهد پیروزی نهایی اسلام بر کفار خواهند بود. پدر و مادر و خانواده شریف اینجانب باید بدانید طبق کلام خدا و نیز طبق فرمایش امام امت فرمانده کل قوا ما باید خود را فدای اسلام کنیم و شماها پدر و مادر فداکارم با رضایت خود فقط  هنوز یک فرزند خود را فدای اسلام کردید و به نظر اینجانب چیزی است ناقابل که خدایش این قربانی را از شما بپذیرد.در خاتمه ، وصیت اینجانب مجاهدت برای پیروزی اسلام بر کفر جهانی و استقرار حکومت الله و پیروزی سپاه قدس و تمامی نهضت های اسلامی و همچنین وحدت هرچه بیشتر بین مسلمین در سراسر جهان می باشد، انشاء الله . ما توحید و عدل و نبوت و امامت را شناختیم و به سوی معاد هجرت نمودیم. ان الحیوة عقیدة والجهاد همانا زندگی عقیده و جهاد در راهش می باشد.

حقیر حسن قبادی

بسمه تعالی

شناسنامه انتخاب و معرفی شهید شاخص سال 92

الف) اطلاعات فردی

نام و نام خانوادگی

نام پدر

تاریخ تولد

وضعیت تأهل

تعداد فرزند

تحصیلات

رشته تحصیلی

شغل (قبل از شهادت)

مهارت و تخصص

اهم مسئولیت های شغلی

شهید حسن قبادی

عباسقلی

15/06/1337

نامزد داشت

دختر

پسر

دیپلم طبیعی

طبیعی

1-معاون سیاسی بخشداری شهر کوهدشت

2- مسئول آبرسانی جهاد سازندگی کوهدشت

- پل سازی

- مدرسه سازی

- آبرسانی

- انجام خدمات محوله توسط بخشداری

1- معاون سیاسی بخشداری شهر کوهدشت

2- مسئول آبرسانی جهاد سازندگی کوهدشت

ـــــــ

ـــــــ

 

ب) ویژگی ها و فعالیت ها

نکات بارز و برجسته فردی فعالیت ها

آثار فرهنگی، ادبی، هنری و...

فعالیت های قبل از انقلاب

فعالیت های بعد از انقلاب (تا شهادت)

1- داشتن اخلاق اسلامی ، خوش اخلاقی و خوش رفتاری با پدر و مادر

2- خدمت به محرومان و مستضعفان

3- علاقمند به تحصیل و علاقمند به دین مبین اسلام و ائمه اطهار (ع)

4- فعالیت در بخشداری شهر کوهدشت و خدمت رسانی به مردم محروم

5- فعالیت در جهاد سازندگی کوهدشت و خدمت رسانی به مردم محروم

6- مبارزه علیه رژیم ستمشاهی و فعالیت در تظاهرات علیه رژیم پهلوی

7- پخش اعلامیه های حضرت امام خمینی (ره) و پخش کتاب های مذهبی قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی

 

نوار سخنرانی شهید حسن قبادی در تاریخ 11/01/1358 به مناسبت رفراندوم جمهوری اسلامی ایران در مسجد روستای گراب

1- مبارزه علیه رژیم ستمشاهی

2- پخش اعلامیه های حضرت امام و پخش کتب مذهبی

3- ترغیب و تشویق مردم و جوانان بر علیه رژیم ستمشاهی

4- شرکت فعال در تظاهرات ضد رژیم ستمشاهی

5- دستگیر کردن سرسپردگان رژیم ستمشاهی در پادگان صالح آباد کرمانشاه و تحویل دادن آنها به دست قانون و عدالت جمهوری اسلامی

1- خدمت رسانی به مردم محروم شهر کوهدشت وروستاهای محروم از طریق فعالیت در جهاد سازندگی

2- خدمت رسانی به مردم شهر کوهدشت و روستاهای تابعه به سبب معاونت سیاسی بخشداری

 

 

 

 

 

شناسنامه انتخاب و معرفی شهید شاخص سال 92

ج) اطلاعات ایثارگری

سابقه جبهه به ماه

سابقه اسارت به ماه

سابقه مجروحیت (درصد)

عملیات مهم شرکت نموده

اهم مسئولیت ها در جبهه

آخرین یگان خدمتی

تاریخ شهادت

محل شهادت

نحوه و علت شهادت

محل دفن

تاریخ دفن

 

 

 

 

 

مجروحیت در جبهه میمک

طریق القدس

1- مسئول و فرمانده بسیجیان اعزامی از کوهدشت

2- فرمانده بسیجیان اعزامی از کوهدشت در عملیات طریق القدس آزادسازی فتح بستان (منطقه پل سابله)

 

12/9/60

بستان

اصابت گلوله توسط تک تیرانداز دشمن

بهشت زهرا کوهدشت

 

 

 

 

د) اطلاعات فردی همسر

تحصیلات

رشته تحصیلی

شغل

وضعیت فعلی تأهل

فعالیت های قبل از انقلاب

فعالیت های بعد از انقلاب

نکات بارز و برجسته فعالیت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هـ ) اطالعات فردی فرزندان

نام و نام خانوادگی

تحصیلات

رشته تحصیلی

شغل

وضعیت تأهل

سوابق فعالیت ها

نکات بارز و برجسته فعالیت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات() 

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی شهید حسن قبادی در تاریخ 11/1/1358 در مسجد روستای گراب به مناسبت انتخابات (رفراندم) جمهوری اسلامی ایران

درود بر رهبر انقلاب اسلامی که می رود تا تمام دژهای استبداد و سرمایه داری غرب و ارتجاع مدرن شرق را در هم بریزد (همراهی مردم حاضر در مسجد با شهید حسن قبادی با گفتن : درود ، درود، درود) درود به روان پاک شهدای راه حق و حقیقت که با نثار خون خود درخت نجات بخش (به علت خرابی نوار صدای بقیه جمله مفهوم نیست). درود بر پاسداران انقلاب که با مجاهدت خود راه شهدا را پیش می گیرند (به  علت خرابی نوار صدای بقیه جمله مفهوم نیست). دوستان بنده بارها گفته ام که من یک سخنران و یا یک معلم نیستم من به عنوان یک فردی که درد جامعه کوچک خود را تا اندازه ای احساس کرده باشم صحبت می کنم و اگر اشکالی هم هست پوزش می خواهم. هر انقلاب دو چهره دارد خون و قیام. هرکس اگر مسئولیت شیعه بودن را قبول کرده و هرکس که می داند مسئولیت آزادی انسان بودن یعنی چه و اگر بداند که در نبرد همیشه زمان و همیشه تاریخ و همه جای زمین و همه صحنه ها کربلاست ( به علت خرابی نوار صدای بقیه جمله مفهوم نیست).

برادران ارجمند بحث ما در زمینه مستبد و استبداد خواهد بود زیرا که تمام نابسامانی های جوامع بشری بیشتر از همین سرچشمه کثیف ظلم و ستم قد عَلم می کند و نسل های نوخواسته را می کوشد تا از دانش، بینش انسانی، آگاهی، درک اجتماع، گم شده آن ها، آزادی، مذهب و ایدئولوژی صحیح محروم نماید.

لازم می دانم که بگویم بهترین حربۀ یک فرد مستبد که راحت می تواند بر مسند حکومت باطل خود بنشیند و راحت و آسوده تمام شئون انسانی یک جامعه را در هم بریزد ترس است.

بله برادران این حکومت ننگین 57 ساله پهلوی سابق حکومت ترس بود بر ما. یاد دارم که یکی از اهالی ده خودمان که نمی خواهم اسمش را ببرم برای فلان چهارپاهی دانش، چرا می گویم چهار پاهی، برای اینکه هر چهار پایه اش بر ترس استوار بود. ناهار به دبستان آورده بود، چهارپاهی گفت: ناهار چه چیزی آورده ای؟ مرد ده ما گفت: قربان 10 دانه تخم مرغ با روغن حیوانی و چند تا نان آورده ام. این سپاهی دانش ده ، 10 دانه تخم مرغ را گرفت و تک تک آن ها را توی سر این مرد فقیر کوبید.و آن وقت ترس بود که کسی نمی توانست اعتراض کند و بزرگان ده ما نمی توانستند به این بچه شهری چیزی بگویند زیرا که از فلان استوار رئیس پاسگاه می ترسیدند.چرا؟

چرا که ترس ظلم و زور یک مرد جنایتکار چون پهلوی داشت. در حدود چهار ماه پیش بنده در پادگان به جرم پخش اعلامیه و چند جلد کتاب مذهبی گرفتند و به ضد اطلاعات بردند آنجا یک سرهنگ دوم از من بازجویی کرد و در آخر صحبت هایش گفت: خلاصه کلام ما باید از شاه خوبمان دفاع کنیم و حرف یک فردی که در خارج از کشور است قبول نکنیم. منظور از رهبر انقلاب اسلامی ما بود. می گفت که حرف یک فردی که الان در پاریس هستند نمی توانید قبول کنید. مرا تهدید می کرد که اگر اعلامیه آن شخص را دفعه ای دیگر در دست داشته باشید شما را به جوخۀ اعدام می فرستم وا مصیبتا، ترس در دل ماها گذاشتند تا حرف رهبر بزرگمان را عمل نکنیم.  می ترساندند ما را که به این رژیم جنایتکار و فاسد ضربه نزنید. این زنجیر استعمار بود که بر دست و پای هر کدام ماها زده بودند که نگوییم ما فاحشه خانه نمی خواهیم ما یک جامعۀ بشری می خواهیم. ما نمی توانستیم بگوییم سپاهی دانش و بهداشت دختر و پسر نمی توانند در یک ساختمان در بسته و در محل کار خود آرام بنشینند و مرتکب جنایت نشوند.  ما جرأت نمی کردیم که اعتراض کنیم که این 30 میلیون تومان که فرح در هر ماه از شرکت ملی نفت می گیرد چطور به عیاشی گری های خود می پردازد. ما نمی دانستیم و نمی توانستیم بدانیم که سگ در منزل سلطنت ننگین  وکثیف پهلوی مریض شده و برای معالجه به خارج می برند در حالیکه مردم فقیر ما در بدترین شرایط زندگی می کنند. ما نمی توانستیم بگوییم چرا اشرف برای هروئین به خارج می رود و از پول بیت المال هر سفرش 10 میلیون تومان خرج بر می دارد. ما نمی توانستیم و نمی دانستیم که برای اینکه وِلای ِ عهد (ولیعهد) بی شعور سابق ما موسیقی گوش کند شانزده میلیون تومان وسایل موسیقی می خرد از پول بیت المال، آن هم از پول مستضعفین تاریخ.  این زندگی بود برای ما و سایه این رژیم پوشالی بر ملّت ایران ننگ بود و لازم بود که قیام کنیم در برابر این رژیم طاغوتی و دار و دسته های یزیدی را در هم بکوبیم که الحمدلله خوب کوبیدیم. در هر هفته اشرف پهلوی از سود بلیط بخت آزمایی دویست  وپنجاه میلیون تومان درآمد داشت. چرا که وقتی بلیط بخت آزمایی را در خیابان ها می آوردند من خودم دیده ام که این هم کارگرانم بیچاره می گفتند: خب من دو تومان بلیط می گیریم ممکن است یک میلیون تومان برنده بشوم. به همین ترتیب اشرف جیب بری می کرد. محاسبه کرده اند که یک لیسانسیه در مملکت بایستی 416 هزار سال کار کند تا دارایی شاه سابق ما را داشته باشد. این ننگ است برای چنین ملت مسلمانی که عدالت اجتماعی برتر از هر ایدئولوژی دیگر دارد.

به طور کلی این رژیم قدیم، دیروزی، به تمام شئون زندگی ما ایرانیان لطمه وارد کرده است. و نابود کرده است. مسئله ای بگویم و آن هم حجاب است. آن نوکر غرب با آن حجاب بی حجابش، با آن حجاب بی حجابش به مشهد می رفت و زیارت می کرد تا اینکه مردم عوام ما را فریب دهد که بگوید شاه ما مسلمان است، شاه ما شیعه است به امام رضا رفته است. در حالی که اینطور نبود بلکه از یک منافق هم بدتر بود. حجاب مردم ایران را از بین بردند. پدرش آمد کشف حجاب کرد. یعنی چادر را از سر زنان ایران برداشت.در یکی از شهرهای اروپا یک شرکت تولیدی اعلام کرده بودند که به روانشناس و جامعه شناس نیازمندیم. آیا می دانید که این شرکت که یک شرکت تولیدی بود جامعه شناس را چرا استخدام می کرد؟ برای اینکه آن شرکت گفته بودند ما یک مد داریم و برای اینکه این مد را به شرق انتقال دهیم برای مساعد کردن زمینه چنین مدی جامعه شناس می خواهیم که ببینیم چه رمزی باید به کار برد که آن جامعه شرقی این مد را بپذیرند. بله دست های پلید غرب در کار بود که ما را غربزده کردند و دختران جوان را بی حجاب و برهنه کردند که جوانان پسر را به خواب خرگوشی ببرند تا نتوانند فکر کنند،بیاندیشند. اکثر جوانان، غرق در شهوت و بی بند و باری هستند. چرا که غرب بی حجابی و فحشا برای ملت ایران به ارمغان آورده است. رابطۀ دختر و پسر مانند قطب مثبت و منفی یک مدار الکترونی است که اگر این دو رشته سیم در هر کجا به هم برسند جرقه ایجاد می کنند و برای جلوگیری از این برخورد بایستی عایق باشد. حالا عایق چی باشد؛ وگرنه جرقه ای ایجاد می شود. همچنین است غریزه جنسی دختر و پسر. بایستی برای جلوگیری از فحشا و تحریک غریزه جنسی زن حجاب داشته باشد. در چین کمونیست زنان یک پالتو بلند می پوشند تا اینکه برآمدگی های اندام آن ها پیدا نباشد و یک روسری می بندند و به محل کار خود می روند و اینکه خود این دکترهای افغانستانی که برای معالجه به دهات ما می آیند زنانشان در حدود 7 متر پارچه به خودشان و سر خودشان می پیچند. من به عنوان یک فرزند این اجتماع به پدران و برادران خود هشدار می دهم که کانون خانواده خود را نگذارید به لجن کشیده شود و نگذارید لکه ننگی بر دامن خانواده شما خدای ناکرده در صفحه تاریخ باقی بماند. بلکه بایستی بیایید در سایه جهموری اسلامی که انشالله چند روز دیگر اعلام می شود بکوشیم تا گمشده خود را که همان خصائل انسانی و شرف و آبرو، حجاب مادران و خواهران خود را برای بار دیگر به حد کمال و تکامل اسلامی برسانیم. برادران و خواهرانی که سواد دارید بیایید اسلام را آگاهانه بشناسیم و دربارۀ این مکتب رهایی بخش انسان ها هرچه بیشتر مطالعه کنیم و پند و موعظه بگیریم و نگذارید منافقین و افراد ضد بشریت و شرافت انسانی از ما خرده بگیرند و در بین ما بی دینی رواج بدهند و ما را، دین ما را، فرهنگ ما را، انسانیت و شرف و حیثیت ما را به خاک سیاه بکشانند. خواهران را این جوری بار آورده بودند که اگر می گفتی خواهر چادر بپوش می گفتند: می خواهی ما را هزار و چهارصد سال به عقب بکشانید.

آیا اگر خوهران اندام شهوت انگیز خود را از جوانان بپوشانند این کار از ترقی آنان جلوگیری می کند. آیا خود را در اختیار جوانان بی بند و بار نگذاشتن از ترقی و پیشرفت جلوگیری می کند. آیا جلوگیری از لکه ننگ بر دامن دختران جوان ما از پیشرفت جلوگیری می کند. مگر از تمدن غربی و فحشاگری. خداوند در قرآن می فرماید دربارۀ حجاب سورۀ نور آیه 30. ای پیامبر گرامی بگو مردان مؤمن را تا چشم ها از نگاه ناروا بپوشند و فرج و اندامشان را از عمل زشت و تماس های نامشروع محفوظ دارند. این دستور حافظ و نگهدار پاکی و عفت آن هاست. و خداوند به آنچه می کند آگاه است و زنان مؤمنه را بگویید . (این را قرآن به زنان می گوید) و زنان مؤمنه را بگویید تا چشم ها را از نگاه ناروا بپوشند و اندامشان را از عمل زشت و تماس های نامشروع محفوظ دارند و زینت و آرایش خود را بر بیگانگان آشکار نسازید مگر برای شوهران خود و پدران خود و پدر ِ شوهر و پسران ِ شوهر و برادران خود و پسران ِ برادران و دختران خود و زنان خود یعنی زن های مسلمان. چه دردناک است وضع زنان زمان ما که تمام دستورات آسمانی را صد درصد برعکس نموده اند.

آخر کلام من این است مواظب صندوق باشید، شناسنامه را در دست کسی ندهید، خدای ناکرده ضدانقلاب نباشید. بنابراین می خواهم یک رفراندم بگیرم.

(شهید حسن از مردم حاضر در مسجد می پرسد): انشالله فردا به چه حکومتی رأی می دهید؟

(مردم حاضر در مسجد با صدای بلند جواب می دهند): جمهوری اسلامی و سپس صدای شهید حسن قبادی و مردم در مسجد طنین انداز می شود و چندین بار با صدای بلند می گویند: جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی و سپس شهید حسن قبادی می گوید برای سلامتی روحانیت مبارز صلوات بلند ختم کنید و مردم حاضر در مسجد بر محمد و آل محمد (ص) صلوات می فرستند و سخنرانی شهید حسن قبادی خاتمه می یابد.

نظرات() 

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطرات برادر جانباز حاج مراد روشنی هم رزم شهید حسن قبادی

حقیر که افتخار همراهی با شهید حسن قبادی را داشتم گوشه ای از خصوصیات اخلاقی و تقوایی شهید را که به یاد دارم عرضه می دارم. شهید حسن قبادی واقعاً همان انسان کاملی را که شهید مطهری می فرماید، نمونۀ تقوا، اخلاق، عشق به خدا و تواضع بود. من نمی دانم چه بگویم از خصوصیات اخلاقی شهید حسن را واقعاً. ایشان با وجود اینکه مسئولیت بچه های اعزامی کوهدشت را به عهده داشتند ولی جارو را به دست می گرفتند و خودش آسایشگاه را به جای بچه ها جارو می کردند. ایشان نسبت به وسایل بیت المال بسیار حساس بود همان مسئله ای را که علی (ع) وقتی خدمتش می آیند رعایت روشنی شمعی را می کند واقعاً نمونۀ این را من در حسن می دیدم. شبی که بنا بود عملیات بشود البته آن شب قبلاً اطلاع نداشتیم بنده با چند تا از بچه ها سوسنگرد رفتیم. شب جمعه بود. بچه ها تعریف می کردند که حسن قبادی وقتی دعای کمیل شروع شده اصرار کرده گفته که چون امشب شب آخر است بگذارید که من چند بند از دعای کمیل را قرائت کنم. ما متأسفانه سعادت شرکت در دعا را نداشتیم ولی آخر دعا بود که شب رسیدیم و آن سوز و حال بچه ها مخصوصاً حسن قبادی و شهید غلامرضا سرامی را می دیدیم. شب ساعت 3 بنده پست داشتم خوابیدم وقتی که ساعت 3 آمدند بنده را بلند کردند خیال کردم که پست نگهبانیم شروع شد ولی متوجه شدم دیدم حسن صدا می زند که بچه ها آماده بشوید برای خط مقدم. آماده شدیم برای خط مقدم و به طرف پل سابله که در محور عملیاتی بستان بود رفتیم و حسن عزیز مسئولیت کنترل نیروها را به عهده داشت و آنها را راهنمایی می کرد و جهت می داد. عملیات ساعت 4 بود که آغاز شد و آنروز تقریباً 150 تانکی که از کفار بعثی در پشت آن پل ایستاده بودند و تنها راه فرارشان همان پل سابله بود به دست آر پی جی زنان قهرمانمان 75 تانک منهدم و 75 تانک دیگر سالم به دست قوای اسلام به غنیمت گرفته شد و واقعاً آن رشادت ها و آن از خود گذشتگی ها نقش شهید حسن در آن بی تأثیر نبود و شاید نقش بسزایی را در آن ایفا نمود. یکی از بچه ها که زخمی شدند حسن آمد ایشان را برداشت و بنده هم با او همراهی کردم. وقتی او را در آمبولانس گذاشتیم چند لحظه ای بعد در حالی که شهید عزیز کنترل نیروها را در دست داشت و خط را کنترل می کرد مورد اصابت تیری قرار گرفت و همان آرزوی دیرینه اش که شهادت بود. واقعاً این مسأله را یادآوری کنم که وقتی از شهید حسن سؤال کردیم (بچه ها) که کی عروسی می کنی؟ گفتند: که تا نیمه شعبان بیاد من عروسی می کنم. قبل از اینکه نیمه شعبان بیاد و عروسی بکند در ضیافت خدا و در آن وعده ای که خدا داده بود که همان بهشت عدل و رضوان خدا بود رسید و خوش به حالش که به لقاء معشوق و معبود خودش رسید. یادش گرامی باد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی شهید حسن قبادی در تاریخ 11/1/1358 در مسجد روستای گراب به مناسبت انتخابات (رفراندم) جمهوری اسلامی ایران

درود بر رهبر انقلاب اسلامی که می رود تا تمام دژهای استبداد و سرمایه داری غرب و ارتجاع مدرن شرق را در هم بریزد (همراهی مردم حاضر در مسجد با شهید حسن قبادی با گفتن : درود ، درود، درود) درود به روان پاک شهدای راه حق و حقیقت که با نثار خون خود درخت نجات بخش (به علت خرابی نوار صدای بقیه جمله مفهوم نیست). درود بر پاسداران انقلاب که با مجاهدت خود راه شهدا را پیش می گیرند (به  علت خرابی نوار صدای بقیه جمله مفهوم نیست). دوستان بنده بارها گفته ام که من یک سخنران و یا یک معلم نیستم من به عنوان یک فردی که درد جامعه کوچک خود را تا اندازه ای احساس کرده باشم صحبت می کنم و اگر اشکالی هم هست پوزش می خواهم. هر انقلاب دو چهره دارد خون و قیام. هرکس اگر مسئولیت شیعه بودن را قبول کرده و هرکس که می داند مسئولیت آزادی انسان بودن یعنی چه و اگر بداند که در نبرد همیشه زمان و همیشه تاریخ و همه جای زمین و همه صحنه ها کربلاست ( به علت خرابی نوار صدای بقیه جمله مفهوم نیست).

برادران ارجمند بحث ما در زمینه مستبد و استبداد خواهد بود زیرا که تمام نابسامانی های جوامع بشری بیشتر از همین سرچشمه کثیف ظلم و ستم قد عَلم می کند و نسل های نوخواسته را می کوشد تا از دانش، بینش انسانی، آگاهی، درک اجتماع، گم شده آن ها، آزادی، مذهب و ایدئولوژی صحیح محروم نماید.

لازم می دانم که بگویم بهترین حربۀ یک فرد مستبد که راحت می تواند بر مسند حکومت باطل خود بنشیند و راحت و آسوده تمام شئون انسانی یک جامعه را در هم بریزد ترس است.

بله برادران این حکومت ننگین 57 ساله پهلوی سابق حکومت ترس بود بر ما. یاد دارم که یکی از اهالی ده خودمان که نمی خواهم اسمش را ببرم برای فلان چهارپاهی دانش، چرا می گویم چهار پاهی، برای اینکه هر چهار پایه اش بر ترس استوار بود. ناهار به دبستان آورده بود، چهارپاهی گفت: ناهار چه چیزی آورده ای؟ مرد ده ما گفت: قربان 10 دانه تخم مرغ با روغن حیوانی و چند تا نان آورده ام. این سپاهی دانش ده ، 10 دانه تخم مرغ را گرفت و تک تک آن ها را توی سر این مرد فقیر کوبید.و آن وقت ترس بود که کسی نمی توانست اعتراض کند و بزرگان ده ما نمی توانستند به این بچه شهری چیزی بگویند زیرا که از فلان استوار رئیس پاسگاه می ترسیدند.چرا؟

چرا که ترس ظلم و زور یک مرد جنایتکار چون پهلوی داشت. در حدود چهار ماه پیش بنده در پادگان به جرم پخش اعلامیه و چند جلد کتاب مذهبی گرفتند و به ضد اطلاعات بردند آنجا یک سرهنگ دوم از من بازجویی کرد و در آخر صحبت هایش گفت: خلاصه کلام ما باید از شاه خوبمان دفاع کنیم و حرف یک فردی که در خارج از کشور است قبول نکنیم. منظور از رهبر انقلاب اسلامی ما بود. می گفت که حرف یک فردی که الان در پاریس هستند نمی توانید قبول کنید. مرا تهدید می کرد که اگر اعلامیه آن شخص را دفعه ای دیگر در دست داشته باشید شما را به جوخۀ اعدام می فرستم وا مصیبتا، ترس در دل ماها گذاشتند تا حرف رهبر بزرگمان را عمل نکنیم.  می ترساندند ما را که به این رژیم جنایتکار و فاسد ضربه نزنید. این زنجیر استعمار بود که بر دست و پای هر کدام ماها زده بودند که نگوییم ما فاحشه خانه نمی خواهیم ما یک جامعۀ بشری می خواهیم. ما نمی توانستیم بگوییم سپاهی دانش و بهداشت دختر و پسر نمی توانند در یک ساختمان در بسته و در محل کار خود آرام بنشینند و مرتکب جنایت نشوند.  ما جرأت نمی کردیم که اعتراض کنیم که این 30 میلیون تومان که فرح در هر ماه از شرکت ملی نفت می گیرد چطور به عیاشی گری های خود می پردازد. ما نمی دانستیم و نمی توانستیم بدانیم که سگ در منزل سلطنت ننگین  وکثیف پهلوی مریض شده و برای معالجه به خارج می برند در حالیکه مردم فقیر ما در بدترین شرایط زندگی می کنند. ما نمی توانستیم بگوییم چرا اشرف برای هروئین به خارج می رود و از پول بیت المال هر سفرش 10 میلیون تومان خرج بر می دارد. ما نمی توانستیم و نمی دانستیم که برای اینکه وِلای ِ عهد (ولیعهد) بی شعور سابق ما موسیقی گوش کند شانزده میلیون تومان وسایل موسیقی می خرد از پول بیت المال، آن هم از پول مستضعفین تاریخ.  این زندگی بود برای ما و سایه این رژیم پوشالی بر ملّت ایران ننگ بود و لازم بود که قیام کنیم در برابر این رژیم طاغوتی و دار و دسته های یزیدی را در هم بکوبیم که الحمدلله خوب کوبیدیم. در هر هفته اشرف پهلوی از سود بلیط بخت آزمایی دویست  وپنجاه میلیون تومان درآمد داشت. چرا که وقتی بلیط بخت آزمایی را در خیابان ها می آوردند من خودم دیده ام که این هم کارگرانم بیچاره می گفتند: خب من دو تومان بلیط می گیریم ممکن است یک میلیون تومان برنده بشوم. به همین ترتیب اشرف جیب بری می کرد. محاسبه کرده اند که یک لیسانسیه در مملکت بایستی 416 هزار سال کار کند تا دارایی شاه سابق ما را داشته باشد. این ننگ است برای چنین ملت مسلمانی که عدالت اجتماعی برتر از هر ایدئولوژی دیگر دارد.

به طور کلی این رژیم قدیم، دیروزی، به تمام شئون زندگی ما ایرانیان لطمه وارد کرده است. و نابود کرده است. مسئله ای بگویم و آن هم حجاب است. آن نوکر غرب با آن حجاب بی حجابش، با آن حجاب بی حجابش به مشهد می رفت و زیارت می کرد تا اینکه مردم عوام ما را فریب دهد که بگوید شاه ما مسلمان است، شاه ما شیعه است به امام رضا رفته است. در حالی که اینطور نبود بلکه از یک منافق هم بدتر بود. حجاب مردم ایران را از بین بردند. پدرش آمد کشف حجاب کرد. یعنی چادر را از سر زنان ایران برداشت.در یکی از شهرهای اروپا یک شرکت تولیدی اعلام کرده بودند که به روانشناس و جامعه شناس نیازمندیم. آیا می دانید که این شرکت که یک شرکت تولیدی بود جامعه شناس را چرا استخدام می کرد؟ برای اینکه آن شرکت گفته بودند ما یک مد داریم و برای اینکه این مد را به شرق انتقال دهیم برای مساعد کردن زمینه چنین مدی جامعه شناس می خواهیم که ببینیم چه رمزی باید به کار برد که آن جامعه شرقی این مد را بپذیرند. بله دست های پلید غرب در کار بود که ما را غربزده کردند و دختران جوان را بی حجاب و برهنه کردند که جوانان پسر را به خواب خرگوشی ببرند تا نتوانند فکر کنند،بیاندیشند. اکثر جوانان، غرق در شهوت و بی بند و باری هستند. چرا که غرب بی حجابی و فحشا برای ملت ایران به ارمغان آورده است. رابطۀ دختر و پسر مانند قطب مثبت و منفی یک مدار الکترونی است که اگر این دو رشته سیم در هر کجا به هم برسند جرقه ایجاد می کنند و برای جلوگیری از این برخورد بایستی عایق باشد. حالا عایق چی باشد؛ وگرنه جرقه ای ایجاد می شود. همچنین است غریزه جنسی دختر و پسر. بایستی برای جلوگیری از فحشا و تحریک غریزه جنسی زن حجاب داشته باشد. در چین کمونیست زنان یک پالتو بلند می پوشند تا اینکه برآمدگی های اندام آن ها پیدا نباشد و یک روسری می بندند و به محل کار خود می روند و اینکه خود این دکترهای افغانستانی که برای معالجه به دهات ما می آیند زنانشان در حدود 7 متر پارچه به خودشان و سر خودشان می پیچند. من به عنوان یک فرزند این اجتماع به پدران و برادران خود هشدار می دهم که کانون خانواده خود را نگذارید به لجن کشیده شود و نگذارید لکه ننگی بر دامن خانواده شما خدای ناکرده در صفحه تاریخ باقی بماند. بلکه بایستی بیایید در سایه جهموری اسلامی که انشالله چند روز دیگر اعلام می شود بکوشیم تا گمشده خود را که همان خصائل انسانی و شرف و آبرو، حجاب مادران و خواهران خود را برای بار دیگر به حد کمال و تکامل اسلامی برسانیم. برادران و خواهرانی که سواد دارید بیایید اسلام را آگاهانه بشناسیم و دربارۀ این مکتب رهایی بخش انسان ها هرچه بیشتر مطالعه کنیم و پند و موعظه بگیریم و نگذارید منافقین و افراد ضد بشریت و شرافت انسانی از ما خرده بگیرند و در بین ما بی دینی رواج بدهند و ما را، دین ما را، فرهنگ ما را، انسانیت و شرف و حیثیت ما را به خاک سیاه بکشانند. خواهران را این جوری بار آورده بودند که اگر می گفتی خواهر چادر بپوش می گفتند: می خواهی ما را هزار و چهارصد سال به عقب بکشانید.

آیا اگر خوهران اندام شهوت انگیز خود را از جوانان بپوشانند این کار از ترقی آنان جلوگیری می کند. آیا خود را در اختیار جوانان بی بند و بار نگذاشتن از ترقی و پیشرفت جلوگیری می کند. آیا جلوگیری از لکه ننگ بر دامن دختران جوان ما از پیشرفت جلوگیری می کند. مگر از تمدن غربی و فحشاگری. خداوند در قرآن می فرماید دربارۀ حجاب سورۀ نور آیه 30. ای پیامبر گرامی بگو مردان مؤمن را تا چشم ها از نگاه ناروا بپوشند و فرج و اندامشان را از عمل زشت و تماس های نامشروع محفوظ دارند. این دستور حافظ و نگهدار پاکی و عفت آن هاست. و خداوند به آنچه می کند آگاه است و زنان مؤمنه را بگویید . (این را قرآن به زنان می گوید) و زنان مؤمنه را بگویید تا چشم ها را از نگاه ناروا بپوشند و اندامشان را از عمل زشت و تماس های نامشروع محفوظ دارند و زینت و آرایش خود را بر بیگانگان آشکار نسازید مگر برای شوهران خود و پدران خود و پدر ِ شوهر و پسران ِ شوهر و برادران خود و پسران ِ برادران و دختران خود و زنان خود یعنی زن های مسلمان. چه دردناک است وضع زنان زمان ما که تمام دستورات آسمانی را صد درصد برعکس نموده اند.

آخر کلام من این است مواظب صندوق باشید، شناسنامه را در دست کسی ندهید، خدای ناکرده ضدانقلاب نباشید. بنابراین می خواهم یک رفراندم بگیرم.

(شهید حسن از مردم حاضر در مسجد می پرسد): انشالله فردا به چه حکومتی رأی می دهید؟

(مردم حاضر در مسجد با صدای بلند جواب می دهند): جمهوری اسلامی و سپس صدای شهید حسن قبادی و مردم در مسجد طنین انداز می شود و چندین بار با صدای بلند می گویند: جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی و سپس شهید حسن قبادی می گوید برای سلامتی روحانیت مبارز صلوات بلند ختم کنید و مردم حاضر در مسجد بر محمد و آل محمد (ص) صلوات می فرستند و سخنرانی شهید حسن قبادی خاتمه می یابد.

 

نظرات() 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :