تبلیغات
شهید حسن قبادی - خاطراتی از برادر جانباز حاج مراد روشنی، هم رزم شهید حسن قبادی

شهید حسن قبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطرات برادر جانباز حاج مراد روشنی هم رزم شهید حسن قبادی

حقیر که افتخار همراهی با شهید حسن قبادی را داشتم گوشه ای از خصوصیات اخلاقی و تقوایی شهید را که به یاد دارم عرضه می دارم. شهید حسن قبادی واقعاً همان انسان کاملی را که شهید مطهری می فرماید، نمونۀ تقوا، اخلاق، عشق به خدا و تواضع بود. من نمی دانم چه بگویم از خصوصیات اخلاقی شهید حسن را واقعاً. ایشان با وجود اینکه مسئولیت بچه های اعزامی کوهدشت را به عهده داشتند ولی جارو را به دست می گرفتند و خودش آسایشگاه را به جای بچه ها جارو می کردند. ایشان نسبت به وسایل بیت المال بسیار حساس بود همان مسئله ای را که علی (ع) وقتی خدمتش می آیند رعایت روشنی شمعی را می کند واقعاً نمونۀ این را من در حسن می دیدم. شبی که بنا بود عملیات بشود البته آن شب قبلاً اطلاع نداشتیم بنده با چند تا از بچه ها سوسنگرد رفتیم. شب جمعه بود. بچه ها تعریف می کردند که حسن قبادی وقتی دعای کمیل شروع شده اصرار کرده گفته که چون امشب شب آخر است بگذارید که من چند بند از دعای کمیل را قرائت کنم. ما متأسفانه سعادت شرکت در دعا را نداشتیم ولی آخر دعا بود که شب رسیدیم و آن سوز و حال بچه ها مخصوصاً حسن قبادی و شهید غلامرضا سرامی را می دیدیم. شب ساعت 3 بنده پست داشتم خوابیدم وقتی که ساعت 3 آمدند بنده را بلند کردند خیال کردم که پست نگهبانیم شروع شد ولی متوجه شدم دیدم حسن صدا می زند که بچه ها آماده بشوید برای خط مقدم. آماده شدیم برای خط مقدم و به طرف پل سابله که در محور عملیاتی بستان بود رفتیم و حسن عزیز مسئولیت کنترل نیروها را به عهده داشت و آنها را راهنمایی می کرد و جهت می داد. عملیات ساعت 4 بود که آغاز شد و آنروز تقریباً 150 تانکی که از کفار بعثی در پشت آن پل ایستاده بودند و تنها راه فرارشان همان پل سابله بود به دست آر پی جی زنان قهرمانمان 75 تانک منهدم و 75 تانک دیگر سالم به دست قوای اسلام به غنیمت گرفته شد و واقعاً آن رشادت ها و آن از خود گذشتگی ها نقش شهید حسن در آن بی تأثیر نبود و شاید نقش بسزایی را در آن ایفا نمود. یکی از بچه ها که زخمی شدند حسن آمد ایشان را برداشت و بنده هم با او همراهی کردم. وقتی او را در آمبولانس گذاشتیم چند لحظه ای بعد در حالی که شهید عزیز کنترل نیروها را در دست داشت و خط را کنترل می کرد مورد اصابت تیری قرار گرفت و همان آرزوی دیرینه اش که شهادت بود. واقعاً این مسأله را یادآوری کنم که وقتی از شهید حسن سؤال کردیم (بچه ها) که کی عروسی می کنی؟ گفتند: که تا نیمه شعبان بیاد من عروسی می کنم. قبل از اینکه نیمه شعبان بیاد و عروسی بکند در ضیافت خدا و در آن وعده ای که خدا داده بود که همان بهشت عدل و رضوان خدا بود رسید و خوش به حالش که به لقاء معشوق و معبود خودش رسید. یادش گرامی باد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی شهید حسن قبادی در تاریخ 11/1/1358 در مسجد روستای گراب به مناسبت انتخابات (رفراندم) جمهوری اسلامی ایران

درود بر رهبر انقلاب اسلامی که می رود تا تمام دژهای استبداد و سرمایه داری غرب و ارتجاع مدرن شرق را در هم بریزد (همراهی مردم حاضر در مسجد با شهید حسن قبادی با گفتن : درود ، درود، درود) درود به روان پاک شهدای راه حق و حقیقت که با نثار خون خود درخت نجات بخش (به علت خرابی نوار صدای بقیه جمله مفهوم نیست). درود بر پاسداران انقلاب که با مجاهدت خود راه شهدا را پیش می گیرند (به  علت خرابی نوار صدای بقیه جمله مفهوم نیست). دوستان بنده بارها گفته ام که من یک سخنران و یا یک معلم نیستم من به عنوان یک فردی که درد جامعه کوچک خود را تا اندازه ای احساس کرده باشم صحبت می کنم و اگر اشکالی هم هست پوزش می خواهم. هر انقلاب دو چهره دارد خون و قیام. هرکس اگر مسئولیت شیعه بودن را قبول کرده و هرکس که می داند مسئولیت آزادی انسان بودن یعنی چه و اگر بداند که در نبرد همیشه زمان و همیشه تاریخ و همه جای زمین و همه صحنه ها کربلاست ( به علت خرابی نوار صدای بقیه جمله مفهوم نیست).

برادران ارجمند بحث ما در زمینه مستبد و استبداد خواهد بود زیرا که تمام نابسامانی های جوامع بشری بیشتر از همین سرچشمه کثیف ظلم و ستم قد عَلم می کند و نسل های نوخواسته را می کوشد تا از دانش، بینش انسانی، آگاهی، درک اجتماع، گم شده آن ها، آزادی، مذهب و ایدئولوژی صحیح محروم نماید.

لازم می دانم که بگویم بهترین حربۀ یک فرد مستبد که راحت می تواند بر مسند حکومت باطل خود بنشیند و راحت و آسوده تمام شئون انسانی یک جامعه را در هم بریزد ترس است.

بله برادران این حکومت ننگین 57 ساله پهلوی سابق حکومت ترس بود بر ما. یاد دارم که یکی از اهالی ده خودمان که نمی خواهم اسمش را ببرم برای فلان چهارپاهی دانش، چرا می گویم چهار پاهی، برای اینکه هر چهار پایه اش بر ترس استوار بود. ناهار به دبستان آورده بود، چهارپاهی گفت: ناهار چه چیزی آورده ای؟ مرد ده ما گفت: قربان 10 دانه تخم مرغ با روغن حیوانی و چند تا نان آورده ام. این سپاهی دانش ده ، 10 دانه تخم مرغ را گرفت و تک تک آن ها را توی سر این مرد فقیر کوبید.و آن وقت ترس بود که کسی نمی توانست اعتراض کند و بزرگان ده ما نمی توانستند به این بچه شهری چیزی بگویند زیرا که از فلان استوار رئیس پاسگاه می ترسیدند.چرا؟

چرا که ترس ظلم و زور یک مرد جنایتکار چون پهلوی داشت. در حدود چهار ماه پیش بنده در پادگان به جرم پخش اعلامیه و چند جلد کتاب مذهبی گرفتند و به ضد اطلاعات بردند آنجا یک سرهنگ دوم از من بازجویی کرد و در آخر صحبت هایش گفت: خلاصه کلام ما باید از شاه خوبمان دفاع کنیم و حرف یک فردی که در خارج از کشور است قبول نکنیم. منظور از رهبر انقلاب اسلامی ما بود. می گفت که حرف یک فردی که الان در پاریس هستند نمی توانید قبول کنید. مرا تهدید می کرد که اگر اعلامیه آن شخص را دفعه ای دیگر در دست داشته باشید شما را به جوخۀ اعدام می فرستم وا مصیبتا، ترس در دل ماها گذاشتند تا حرف رهبر بزرگمان را عمل نکنیم.  می ترساندند ما را که به این رژیم جنایتکار و فاسد ضربه نزنید. این زنجیر استعمار بود که بر دست و پای هر کدام ماها زده بودند که نگوییم ما فاحشه خانه نمی خواهیم ما یک جامعۀ بشری می خواهیم. ما نمی توانستیم بگوییم سپاهی دانش و بهداشت دختر و پسر نمی توانند در یک ساختمان در بسته و در محل کار خود آرام بنشینند و مرتکب جنایت نشوند.  ما جرأت نمی کردیم که اعتراض کنیم که این 30 میلیون تومان که فرح در هر ماه از شرکت ملی نفت می گیرد چطور به عیاشی گری های خود می پردازد. ما نمی دانستیم و نمی توانستیم بدانیم که سگ در منزل سلطنت ننگین  وکثیف پهلوی مریض شده و برای معالجه به خارج می برند در حالیکه مردم فقیر ما در بدترین شرایط زندگی می کنند. ما نمی توانستیم بگوییم چرا اشرف برای هروئین به خارج می رود و از پول بیت المال هر سفرش 10 میلیون تومان خرج بر می دارد. ما نمی توانستیم و نمی دانستیم که برای اینکه وِلای ِ عهد (ولیعهد) بی شعور سابق ما موسیقی گوش کند شانزده میلیون تومان وسایل موسیقی می خرد از پول بیت المال، آن هم از پول مستضعفین تاریخ.  این زندگی بود برای ما و سایه این رژیم پوشالی بر ملّت ایران ننگ بود و لازم بود که قیام کنیم در برابر این رژیم طاغوتی و دار و دسته های یزیدی را در هم بکوبیم که الحمدلله خوب کوبیدیم. در هر هفته اشرف پهلوی از سود بلیط بخت آزمایی دویست  وپنجاه میلیون تومان درآمد داشت. چرا که وقتی بلیط بخت آزمایی را در خیابان ها می آوردند من خودم دیده ام که این هم کارگرانم بیچاره می گفتند: خب من دو تومان بلیط می گیریم ممکن است یک میلیون تومان برنده بشوم. به همین ترتیب اشرف جیب بری می کرد. محاسبه کرده اند که یک لیسانسیه در مملکت بایستی 416 هزار سال کار کند تا دارایی شاه سابق ما را داشته باشد. این ننگ است برای چنین ملت مسلمانی که عدالت اجتماعی برتر از هر ایدئولوژی دیگر دارد.

به طور کلی این رژیم قدیم، دیروزی، به تمام شئون زندگی ما ایرانیان لطمه وارد کرده است. و نابود کرده است. مسئله ای بگویم و آن هم حجاب است. آن نوکر غرب با آن حجاب بی حجابش، با آن حجاب بی حجابش به مشهد می رفت و زیارت می کرد تا اینکه مردم عوام ما را فریب دهد که بگوید شاه ما مسلمان است، شاه ما شیعه است به امام رضا رفته است. در حالی که اینطور نبود بلکه از یک منافق هم بدتر بود. حجاب مردم ایران را از بین بردند. پدرش آمد کشف حجاب کرد. یعنی چادر را از سر زنان ایران برداشت.در یکی از شهرهای اروپا یک شرکت تولیدی اعلام کرده بودند که به روانشناس و جامعه شناس نیازمندیم. آیا می دانید که این شرکت که یک شرکت تولیدی بود جامعه شناس را چرا استخدام می کرد؟ برای اینکه آن شرکت گفته بودند ما یک مد داریم و برای اینکه این مد را به شرق انتقال دهیم برای مساعد کردن زمینه چنین مدی جامعه شناس می خواهیم که ببینیم چه رمزی باید به کار برد که آن جامعه شرقی این مد را بپذیرند. بله دست های پلید غرب در کار بود که ما را غربزده کردند و دختران جوان را بی حجاب و برهنه کردند که جوانان پسر را به خواب خرگوشی ببرند تا نتوانند فکر کنند،بیاندیشند. اکثر جوانان، غرق در شهوت و بی بند و باری هستند. چرا که غرب بی حجابی و فحشا برای ملت ایران به ارمغان آورده است. رابطۀ دختر و پسر مانند قطب مثبت و منفی یک مدار الکترونی است که اگر این دو رشته سیم در هر کجا به هم برسند جرقه ایجاد می کنند و برای جلوگیری از این برخورد بایستی عایق باشد. حالا عایق چی باشد؛ وگرنه جرقه ای ایجاد می شود. همچنین است غریزه جنسی دختر و پسر. بایستی برای جلوگیری از فحشا و تحریک غریزه جنسی زن حجاب داشته باشد. در چین کمونیست زنان یک پالتو بلند می پوشند تا اینکه برآمدگی های اندام آن ها پیدا نباشد و یک روسری می بندند و به محل کار خود می روند و اینکه خود این دکترهای افغانستانی که برای معالجه به دهات ما می آیند زنانشان در حدود 7 متر پارچه به خودشان و سر خودشان می پیچند. من به عنوان یک فرزند این اجتماع به پدران و برادران خود هشدار می دهم که کانون خانواده خود را نگذارید به لجن کشیده شود و نگذارید لکه ننگی بر دامن خانواده شما خدای ناکرده در صفحه تاریخ باقی بماند. بلکه بایستی بیایید در سایه جهموری اسلامی که انشالله چند روز دیگر اعلام می شود بکوشیم تا گمشده خود را که همان خصائل انسانی و شرف و آبرو، حجاب مادران و خواهران خود را برای بار دیگر به حد کمال و تکامل اسلامی برسانیم. برادران و خواهرانی که سواد دارید بیایید اسلام را آگاهانه بشناسیم و دربارۀ این مکتب رهایی بخش انسان ها هرچه بیشتر مطالعه کنیم و پند و موعظه بگیریم و نگذارید منافقین و افراد ضد بشریت و شرافت انسانی از ما خرده بگیرند و در بین ما بی دینی رواج بدهند و ما را، دین ما را، فرهنگ ما را، انسانیت و شرف و حیثیت ما را به خاک سیاه بکشانند. خواهران را این جوری بار آورده بودند که اگر می گفتی خواهر چادر بپوش می گفتند: می خواهی ما را هزار و چهارصد سال به عقب بکشانید.

آیا اگر خوهران اندام شهوت انگیز خود را از جوانان بپوشانند این کار از ترقی آنان جلوگیری می کند. آیا خود را در اختیار جوانان بی بند و بار نگذاشتن از ترقی و پیشرفت جلوگیری می کند. آیا جلوگیری از لکه ننگ بر دامن دختران جوان ما از پیشرفت جلوگیری می کند. مگر از تمدن غربی و فحشاگری. خداوند در قرآن می فرماید دربارۀ حجاب سورۀ نور آیه 30. ای پیامبر گرامی بگو مردان مؤمن را تا چشم ها از نگاه ناروا بپوشند و فرج و اندامشان را از عمل زشت و تماس های نامشروع محفوظ دارند. این دستور حافظ و نگهدار پاکی و عفت آن هاست. و خداوند به آنچه می کند آگاه است و زنان مؤمنه را بگویید . (این را قرآن به زنان می گوید) و زنان مؤمنه را بگویید تا چشم ها را از نگاه ناروا بپوشند و اندامشان را از عمل زشت و تماس های نامشروع محفوظ دارند و زینت و آرایش خود را بر بیگانگان آشکار نسازید مگر برای شوهران خود و پدران خود و پدر ِ شوهر و پسران ِ شوهر و برادران خود و پسران ِ برادران و دختران خود و زنان خود یعنی زن های مسلمان. چه دردناک است وضع زنان زمان ما که تمام دستورات آسمانی را صد درصد برعکس نموده اند.

آخر کلام من این است مواظب صندوق باشید، شناسنامه را در دست کسی ندهید، خدای ناکرده ضدانقلاب نباشید. بنابراین می خواهم یک رفراندم بگیرم.

(شهید حسن از مردم حاضر در مسجد می پرسد): انشالله فردا به چه حکومتی رأی می دهید؟

(مردم حاضر در مسجد با صدای بلند جواب می دهند): جمهوری اسلامی و سپس صدای شهید حسن قبادی و مردم در مسجد طنین انداز می شود و چندین بار با صدای بلند می گویند: جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی و سپس شهید حسن قبادی می گوید برای سلامتی روحانیت مبارز صلوات بلند ختم کنید و مردم حاضر در مسجد بر محمد و آل محمد (ص) صلوات می فرستند و سخنرانی شهید حسن قبادی خاتمه می یابد.

 

نظرات() 
ظهراب بیگی
جمعه 11 بهمن 1392 01:29 ق.ظ
باسلام ودعای خیروخسته نباشید خدمت شما عزیزان نورچشمی که درخدمت شهدا ورزمندگان لرستانی یاد وخاطره هآنها رو زنده نگه میدارید. من وشهید حسن قبادی وتعدادی از برادران کوهدشت وخرم آباد در اون اعزام با هم بودیم وپس از شرکت در چند مرحله عملیات پیاپی ، در پل سابله مجروح شدم وشهید حسن قبادی نیز به شهادت رسید. متأسفانه نام عزیزان همراه بجز چند نفر از خاطرم رفته . برای شادی کلیه شهدا بویژه شهید حسن قبادی فاتحه با صلوات . التماس دعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :